تبليغاتX
این چند نفر
..........زنگ میزنه!!!!call

تلفن عمومی.....بر دارم؟بر ندارم؟

بله؟ الو.....سلام نیلو......صدات ضعیفه

از جا میپری.....وای توی ی ی ی ی ی ی ی  ی ی

 

 

چه خوبه هنوز نستن آدم هایی که به یادتن در لحظاتی که اصلا" انتظارشو نداری....

غافلگیر میشی لبخندی به عمق وجودت می زنی

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 آبان1385ساعت 6 PM  توسط نویسنده! | 
دلم گرفته..کلا" بی حالم........

بپر بغلم!!!!

چه رفتار بالغانه ای!!

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 7 PM  توسط نویسنده! | 
دید دید (این مثلا" زنگ sms   )

آخه کیه؟اونه میخواد معذرت بخواد؟

اون به یاد خوابشه؟

اون یکی دلش گرفته؟

اون یاد من کرده؟

اون وقتش آزاد شده؟

جوک؟

سر کاری؟

می رسم موبایلو بر می داری.....

نسبت به پرداخت قبض خود اقدام کنید!!!!مرض!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 8 PM  توسط نویسنده! | 
دید دید (این مثلا" زنگ    )

آخه کیه؟اونه میخواد معذرت بخواد؟

اون به یاد خوابشه؟

اون یکی دلش گرفته؟

اون یاد من کرده؟

اون وقتش آزاد شده؟

جوک؟

سر کاری؟

می رسم موبایلو بر می داری.....

نسبت به پرداخت قبض خود اقدام کنید!!!!مرض!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 8 PM  توسط نویسنده! | 
آسمان ابر است و این تک اشاره بس که اشک های بی بهانه را بر خیال بی امان شانه ات روان کنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 آبان1385ساعت 8 PM  توسط نویسنده! | 
گوش کن....آره عزیزم شکست.....به همین راحتی

هنوز وقتی میلرزم و ......می فهمم راه درازی دارم هنوز....

" به کی بگم قصه هامو.....آخه زخمام کاریه گفتنی نیست"

ان الله فی قلوب منکسرین......

امشب جات تو دل خودمه!!!

 

سکوتم از زضایت نیست     دلم اهل شکایت نیست.

می دونم تویی که فقط آدم به خاطر اون چیزی که هست می خوای و همیشه آغوشت بازه...

به خاطر تمام لحظه های غفلت العفواشتباه کردم.....

 امشب دل منم مثه آسمونه تهرون بارونی...رعدوبرق هم میزنه ولی تئ خودش از درون خودشم

می سوزونه.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 11 PM  توسط نویسنده! | 
به هر کی می خواد و می آد میگه جزوه می دی...کتاب میدی...گزارش کار....دستور کار....و....

کلا"زدی تو خیرات وپخش و نشر و تکثیر جزوات .....

بماند که برای پس گرفتنشون  چه آب و آتشی می زنی

ولی گاهی وقت دیگه بدهکار میشی!!!!

 

 

درد داره ها....یه جورای ناجوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 10 PM  توسط نویسنده! | 
ولی ای کاش که نگاهم تو دلت ستاره می کاشت.....{*}

 

 

تو نیلوفری گلبرگهایت را باز کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 آبان1385ساعت 10 PM  توسط نویسنده! | 
سلام!

فرشته ها رفتن.....

ضیافت به پایان رسید....

 

عید مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 10 AM  توسط نویسنده! |