![]() |
![]() |
|
|
همه می گویند که من آروم حرف می زنم!!!!
من که حس اش نمی کنم ....چرا آیا؟ این گونه است؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 مهر1387ساعت 6 PM توسط نویسنده! |
|
|
این جا نشستم ...صدای اذان می اید....
فکر می کنم به تو و بزرگیت....به خودم و خردی ام....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 مهر1387ساعت 5 PM توسط نویسنده! |
|
|
سلام
حرفی نیست جز ملال دوست چرا این قدر خندیدن آدم برای بعضی ها سخت ؟؟ می خندم چون به نظرم زندگی این قدر ها جدی نیست....همین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مهر1387ساعت 2 PM توسط نویسنده! |
|
|
و شاید برای هزارمین بار...
سلام حال همه ما خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهویی بی جفت بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمان ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 مهر1387ساعت 2 PM توسط نویسنده! |
|
|
http://uk.youtube.com/watch?v=gWDmau1Vbxs
I used to think that I could not go on |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 مهر1387ساعت 1 PM توسط نویسنده! |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
بلاگفا یاسمن یکی مثه خودمون! اینم یکی دیگش! یه دوست! الهام Astronaute سارینا ashkan |
|
RSS
|