![]() |
![]() |
|
|
تو اون حرف ها رو برام نوشتی....من خوندم و حالا مرتب اون حرف ها تو ذهنم خونده میشه و من کلافه دوست ندارم بشنوم ولی می شنوم....هر چی صدای آهنگ را بلندتر می کنم بلندتر تو ذهنم فریاد میکشی ...
بسه رحم کن...داری داغونم می کنی...ساکت باش دیگه نگو حفظم دیگه بسمه گر گرفتم باز سکوت کن...سکوت را به بدی هایت بیفزا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 8 PM توسط نویسنده! |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
بلاگفا یاسمن یکی مثه خودمون! اینم یکی دیگش! یه دوست! الهام Astronaute سارینا ashkan |
|
RSS
|